|
دورنمایی از مکتب اعتدال
اعتدال در تشریع و تکوین
بررسى همه جانبه آموزه هاى الهى و گزاره هاى دینى در دین مبین اسلام به خوبى نشانگر این حقیقت است که اسلام، نظام عالم را که نظام اَحسن است به عنوان نظامى اعتدالى معرفى مى نماید و انسان را در تمامى ابعاد و عرصه هاى زندگى، به تعادل و اعتدال، دعوت مى کند و او را افراط و تفریط باز مى دارد و بر این اساس مى توان گفت که اسلام، مکتب اعتدال است.
توضیح آنکه: گاهى تأکید بر انتخاب حد میانه و وسط در یک مسئله جزئىِ فقهى، مانند آنجا که قرآن کریم درباره کیفیت قرائت در نماز مى فرماید: ولا تَجهَر بصلاتک و لاتُخافت بها و ابتغِ بین ذلک سبیلا(1)، و نماز را نه زیاد بلند و نه زیاد آهسته بخوان و در بین آن دو، راهى میانه برگزین). توجه ما را به خود جلب مى کند.
و یا درباره انفاق مى فرماید: و الذین اذا أنفقوا لم یُسرفوا و لم یَقتروا و کان بین ذلک قواما(2)؛ و[بندگان شایسته خدا [کسانى هستند که چون انفاق کنند نه به اسراف و زیاده روى مى پردازند و نه سخت گیرى مى کنند، بلکه در بین این دو، حالت میانه دارند.
همچنین مى فرماید: و لاتجعل یدک مغولة إلى عنقک و لاتبسطها کل البسط فتقعد ملوماً محسوراً(3) دستت را بر گردنت مبند [یعنى بخیل نباش] و بیش از حد نیز دست خود را مگشاى [و بریز و بپاشِ زیادى هم نکن]، که مورد سرزنش قرارگیرى و از کار فرو مانى.
و موارد دیگرى از این قبیل.
یا در جاى دیگر، مثلاً در مسئله اى اعتقادى و کلامى؛ مانند «اختیار انسان» و کیفیت صدور فعل از آدمى(4)، مى بینیم که اهل بیت رسول الله(ص) با بیان این حقیقت که افعال صادر شده از انسان در عین انتساب به خود وى به خداوند نیز منتسب هستند، حق جویان را از افراط و تفریط جبرى ها و تفویضى ها، رهایى بخشیده، آنان را به باورى اعتدالى در زمینه اختیار بشر فرا مى خوانند و مى فرمایند: لاجَبر و لاتفویض بَل الامر بین الامرین(5)؛ نه جبر و نه تفویض بلکه چیزى در میانه این دو.
و گاه مطلب، در افقى بالاتر قرار گرفته و نه تنها برخى فروع دین و یا حتى اصول دین،
بلکه اساساً مسلمین و پیروان دین حق را به عنوان امتى میانه و میانه رو معرفى مى کردند؛ آنچنان که خداوند علیم در قرآن حکیم مى فرماید: و کذلک جعلناکم امة وسطاً(6)؛ و همان گونه [که قبله شما را قبله اى معتدل و میانه تعیین کردیم] شما را نیز امت میانه قرار دادیم.
و اهل بیت پیامبر(ع) که کامل ترینِ مسلمانان و بلکه پیشواى مسلمانان هستند، در معرفى خود مى فرمایند:
«نحن آل محمدٌ النَمَطُ الاَوسط(7)؛ ما خاندان محمد(ص)، گروهى میانه و معتدل هستیم».
این رهبران بزرگ اسلام، خطاب به پیروان خویش و پویندگان طریق حق و حقیقت نیز مى فرمایند:
«یا مَعشر الشیعة آل محمدٍ، کونوا النُّمرُقة الوِسطى یَرجع إلیکم الغالى و یلحق بکم التالى(8)؛ این شیعیان، پیروان آل محمد(ص) گروه میانه و معتدل باشید، که افراط گر به سوى شما بازگردد و تفریط کار به شما رسد».
در ادعیه مأثوره(9) نیز علاوه بر احادیث متعدد، مى بینیم که همین تعبیر «النمرقة الوسطى» یا «النمرقة الاوسط» مطرح شده است:
«اللهم لاتجعلنا من الذین تقدَّموا فَمَرقَوا و لا من الذین تأخروا فمُحِقوا واجعلنا من النُّمْرِقَة الاوسط(10)؛ خداوندا ما را در زمره کسانى که پیش افتادند - افراط کاران - و در نتیجه به بیراهه رفتند و همچنین در زمره کسانى که عقب ماندند - تفریط کاران - و در نتیجه دچار هلاکت گردیدند قرار مده و ما را از گروه میانه و معتدل قرار ده».
جالب آنکه، قرآن مجید حتى وقتى مى خواهد جمع قلیلى از یهودیان و مسیحیان را از انحرافات و کج روى هایى که اکثریت یهودى ها و مسیحى ها بدان دچار بودند استثناء کند و آن جمع قلیل را به عنوان جمعیتى با ایمان و درستکار معرفى نماید، آنان را با تعبیر امت معتدل و میانه رو و امتى پرهیزکننده از افراط و تفریط، توصیف مى کند و مى فرماید:
منهم امّة مقتصدة(11)؛ گروهى از آنان میانه رو و معتدل هستند.
همچنین قرآن عظیم، ظاهراً از لسان لقمان حکیم، خطاب به فرزندش و در واقع به عنوان سفارشى همیشگى و خطابى همگانى، بشر را در همه رفتارها و کردارها به میانه روى دعوت مى کند و مى فرماید: و اقصِد فى مَشْیِک(12)؛ در رفتار خویش میانه رو باشد.
اما با سیاحت افزون تر در سپهر نور گفته هاىِ دینى مى بینیم، که این مطلب حتى از این سطح (دعوت، امر و تشریع) نیز فراتر رفته و اسلام، حُسن «تعادل» و «حدّ وسط» و دورى از افراط و تفریط را به عنوان یک اصل اساسى و فراگیر در تمامى عرصه هاى و امور؛ اعمّ از تشریع و تکوین معرفى مى کند؛ آن چنان که پیامبر اکرم(ص) در بیانى عامّى(13) که لسان آن - به اصطلاح علمى - آبىِ از تخصیص است(14)، مى فرماید: «خیر الامور اوسطها(15)؛ بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنهاست.
و دیگر فرقى نمى کند که این امر، یک امر تکوینى باشد یا یک امر تشریعى. طبعاً خداوند نیز که به اقتضاى فیض دائم و رحمت واسعه و لطف و کرم بى مانند خویش و با توجه به هدف آفرینش، همه انسان ها را به راه راست و درست و به خیر و نیکى هدایت مى کند و این هدایت (تکوینى و تشریعى) را هم بر خود لازم فرموده، در حقیقت، راه میانه و طریق اعتدال و راهى که هیچ انحراف و گرایشى به سمت افراط و تفریط ندارد را به بندگان نشان مى دهد و آنان را به چنین راهى رهنمون مى گردد: «و على الله قصد السبیل(16)؛ برخداست که راه میانه را در اختیار بندگان بگذارد.
اینجاست که به روشنىِ هر چه تمام تر در مى یابیم که مسأله اعتدال نه تنها صرفاً یک توصیه ساده اخلاقى(17) یا دستور عادى دینى آن هم در برخى موارد نیست و از این سطوح بالاتر است، بلکه متوجه مى شویم که میانه روى و اعتدال، یکى از ملامح عامه و خطوط برجسته جهان بینى توحیدى است که بر همه شؤون و ساحت هاى حیات، سایه افکنده است و نه تنها تشریعاً، بلکه تکویناً نیز آفریدگار توانا و حکیم به مقتضاى حکمت بالغه خویش، نظام هستى را بر پایه اعتدال و تعادل آفریده و براساس تناسب و توازن، استوار ساخته است و السماء رفعها و وضع المیزان(18) انّا کلّ شى ءٍ خلقناه بقدر.(19)
انسان کامل، انسان معتدل
از مطالب پیش گفته به روشنى آشکار مى گردد که شکل مطلوب عالم و آدم، حالت میانه، متعادل و متوازن آنها است و دین اسلام به عنوان تنها دین در نزد خدا انّ الدین عندالله
الاسلام(20) (و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه(21) و شریعت محمدى به عنوان آخرین شریعت از شرایع الهى که اداره کننده بخش پایانى زندگى بشر است ما کان محمد ابا احدٍ من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین(22) به دنبال رسیدن به انسان کامل؛ یعنى انسانى معتدل و متعادل ست؛ انسانى که در تمامى ابعاد شخصیتى و حیاتى به کمال رسیده باشد؛ یعنى در همه این ابعاد داراى اعتدال باشد.
لذا مى بینیم پیامبر عظیم الشأن(ص) و خاندان معصوم ایشان(ع) که به عنوان شایسته ترین عباد الرحمان، انسان هاى کامل، بلکه کامل ترین انسان ها در میان تمامى ابناى بشر از طلوع هستى تا بى کرانه ابد مى باشند و وزن و ارزش هر کمالى در وجود هر انسانى، بلکه هر مخلوقى به آنان سنجیده مى شود و صراط مستقیم هدایت به سوى کمال مطلوب مى باشند، خودشان مصادیق روشن و تجسّم عینى اعتدال و تعادل هستند، همچنان که خود آن بزرگواران هم ذوات قدسى خویش را با همین ویژگى توصیف فرموده اند و در همین نوشتار نیز به حدیثى درباره اعتدال اهل بیت پیامبر(ص) اشاره شد.(23)
کما اینکه درباره شخص پیامبر اکرم(ص)، همو که هستى نورى اش «اول ما خلق الله(24) است و حقیقت وجودى اش، مجلاى اسماء و صفات بارى و مجراى جریان مشیت الهى و واسطه سریان فیض و رحمت تکوینى و تشریعى حق تعالى به تمام عوالم وجود و کائنات مى باشد، فرموده اند: «و سیرتُهُ القَصدُ(25)؛ سیره و روش پیامبر(ص)، میانه روى و اعتدال است.
ایشان نه تنها خود شخصیتى اعتدالى است، بلکه همگان را هم به اعتدال فرا مى خواند: «و امر بالقصْد(26)؛ [امیر المؤمنین على(ع) درباره پیامبر خدا(ص) مى فرماید:] به میانه روى و اعتدال فرمان داد.
و سرانجام آنکه، چون انسان اشرف مخلوقات از حیث نوع است و از حیث شخص، فرد کامل آن؛ یعنى انسان کامل مى باشد، از این رو انسان هایى به اعتدال تام و کامل رسیده اند که در حقیقت باید گفت به مقام قدس انسان کامل بار یافته اند و شریف ترین آفریده ها در میان تمامى آفریدگان جهان ها و جهانیان نیز هستند طوبى لهم و حُسن مَآب.(27)
وجه تسمیه اسلام به مکتب اعتدال
اگر از یک سو مکتب را شامل مجموعه تعالیمى درباره «هست ها و نیست ها» و «بایدها و نبایدها» بدانیم و از سوى دیگر ببینیم که اسلام نیز داراى مجموعه کاملى از چنین تعالیمى است؛ پس باید بگوییم که اسلام، یک مکتب کامل و تمام عیار است. و آنگاه که اسلام را با توجه به دعوت همه جانبه آن به میانه روى و اعتدال، مورد نظر قرار دهیم، مى توانیم نام «مکتب اعتدال» را بر آن بنهیم.
بنابراین، نامگذارى اسلام بدین نام، در واقع، توجه دادن اذهان به این جنبه از جنبه هاى گوناگون اسلام است، که البته این جنبه - با استشهاد به شواهد فراوان، فراچنگ آمده از بازکاوى نصوص دینى است که درصدر این مقاله، به پاره اندکى از آنها اشاره کردیم - از گسترده ترین و برجسته ترین جنبه ها و ابعاد در دین و آیین الهى مى باشد.
اسلام و اتهام افراط و تفریط
پس از مطالعه آموزه هاى مختلف اسلامى در زمینه هاى گوناگون و مشاهده فراگیرى شگفت آورى که میانه روى و اعتدال و تأکید بر آن و دعوت به سوى آن در این دین دارد، این پرسش و اشکال به صورت جدى ترى براى انسان مطرح مى شود، که چرا عده اى در این زمان (طرفداران لیبرال دموکراسى غربى و آمریکایى) اسلام گرایى را باعث و حتى معادل افراطى گرى در باورها، رفتارها و حرکت ها مى دانند و از آن طرف عده اى دیگر (چپ ها و طرفداران کمونیسم) در چند دهه پیش، اسلام و پیروى از آن را ضد عمل گرایى و موجب خمودى و عدم تحرک و مخالف هر نوع دگرگونى سیاسى - اجتماعى معرفى مى کردند؟ آیا گروه نخست، اهل تفریط و گروه دوم اهل افراط نیستند، که اعتدال اسلامى را برنمى تابند و لذا به آن حمله مى کنند؟
و آیا متهم نمودن اسلام به گرایش به سمت افراط و تفریط از سرِ «اسلام شناسى» و یا حتى غرض ورزى هاى خاص صورت نمى گیرد؟
البته انصاف حکم مى کند که به این حقیقت نیز اذعان کنیم که شوربختانه دسته اى از دیدگاه ها یا رفتارهاى تندروانه و ضد اسلامى که به نام اسلام گرایى و به وسیله برخى افراد و گروه هاى دور افتاده از جاده حق و انصاف، بروز و ظهور مى یابد نیز، در مشوّه نمودن طلعت اسلام و به نمایش گذاشتن سحنه و چهره اى غیراعتدالى و یا ضداعتدالى از اسلام در نزد افکار عمومى جهانیان، بى تأثیر نبوده است.
اما پرسش اساسى این است که آیا مى توان به همین راحتى نسبت به این واقعیت که بسیارى از این جماعات، حرکات و نظرات غیراعتدالى، به طور مستقیم و یا با واسطه و وسائطى، ساخته و پرداخته دشمنان اسلام براى ترسیم تصویرى ناصواب از اسلام و مسلمانى در اذهان خلایق در پهنه گیتى هستند(28)، تغافل نمود؟
حتى با این فرض که شِرذِمه و گروه قلیلى هم در میان اینها پیدا شوند که بدون تأثیرپذیرى، سازماندهى و یا حمایت هاى مادى و معنوى اسلام ستیزان، و تنها منبعث از کج اندیشى ها و کج فهمى هاى خویش، در پى اسلامى نامعتدل باشند، اما آیا بازهم مى توان باور یا عمل عده اى خاص را به جمیع مسلمین تسرى داد؟ و مهم تر آنکه آیا مى توان پاره اى امور این چنینى را نه تنها به تمامى اهل قبله، بلکه به خود اسلام عزیز تعمیم داد؛ آن هم با وجود این همه نصوص و متون اسلامى که سیماى اعتدالى عروس حضرت اسلام را نقاب و بُرقع از چهره برگرفته، در پیش دیدگان همه حق جویان جهان، جلوه گر مى سازد؟!
کارکردهاى درون دینى و برون دینى
نکته حائز اهمیت این است که نگاه به اسلام از زاویه اندیشه و مکتب اعتدال و توجه به افراط گریزى و تفریط ستیزى در این دین، نه تنها کارکرد دفاعى از اسلام دارد و مى توان این گونه شبهات و اشکالاتى که در حوزه، نظر و عمل به وسیله دو گفتمان پیش گفته، نسبت به اسلام، طرح مى شود را پاسخ دهد، بلکه از آن هم مهم تر، کارکرد درون دینى این اندیشه است؛ زیرا از جمله ثمرات این بحث و از جمله میوه هاى نیل به این حصیله گرانسنگ که روح کلى اعتدال در تمامى معارف و آموزه هاى دینى، سارى و جارى است و انسان و زندگى او تنها در حالتى متعادل، مطلوب پروردگار عالم مى باشد، این است که هر جا بیان موردى و خاصى از جانب دین وجود نداشت، حکومت این روح کلى، لحاظ مى گردد و نظر و روشى توأم با اعتدال در آن مورد اتخاذ مى شود.
تولید علم، طراحى نقشه فرهنگى و ترسیم الگوى توسعه
با این فرض بنیادین، که اصل اعتدال یکى از ارکان اساسى و عناصر زیربنایى در اندیشه اسلامى است، بدون تردید نمى توان در زمینه نظریه پردازى، نظام سازى و تولید علوم مختلف؛ مانند اخلاق، عرفان، فلسفه، حقوق، اقتصاد، علوم تربیتى، روانشناسى، جامعه شناسى، مدیریت، علوم سیاسى و... و همچنین در طراحى نقشه جامع علمى و فرهنگى و نیز در برنامه ریزى کلان اجتماعى و ترسیم الگوى توسعه و پیشرفت متوازن، متعادل و همه جانبه و تبیین رویکرد آن از منظر اسلام، این اصل را در کانون توجه قرار نداد.
البته بر اهل فن پوشیده نیست که یافتن دیدگاه رهیافت، راهکار و راهبرد صحیح که نه سر از افراط درآورد و نه به تفریط بینجامد، افزون بر شناخت دقیق موضوعات و مسائل و شناخت حد افراط و تفریط آنها، به تفقّه و اجتهادى قوى و همه سو نگر نیاز دارد، که با احاطه بر دانش ها و بینش هاى دینى در تمامى زمینه ها - و نه فقط فقه مصطلح، آن هم با دید غیر اجتماعى و مضیّق - و با کشف نوع نگرش دین به مسائل گوناگون، طریق وسط که همان راه درست است را انتخاب نماید. و در همین راستا و در صورت لزوم حتى به کوشش و تلاش در اجتهاد و تولید یا بازتولید روش ها و روش شناسى هاى مناسب و متناسب، اقدام کند.
اگر چه انجام کارى بدین سترگى و با این ژرفا و گستردگى، بسیار دور و دشوار به نظر مى رسد، اما قطعاً دین شناسان و عالمان دینى که مرجع و پناهگاه مردم در دوران غیب ولى الله الاعظم(عج) هستند(29)، اگر از این منظر به اسلام بنگرند، مى توانند با تکیه بر اصول و مبانى متخذ از دین و با استفاده از سازوکارها، متدها و روش هاى شرعى (نقلى و عقلى) و کارآمد تا حدود زیادى به این مهم نائل آمده و بسیارى از مشکلات و بحران هاى پیش روى بشر را در زندگى فردى و جمعى، مرتفع سازند.
توجه به اعتدال به عنوان یکى از خطوط اصلى در تفکر و عمل اسلامى، منجر به کشف نظر درست و دقیق دین در عرصه هاى مختلف مى شود. و در واقع اندیشه اعتدالى دین یکى از آموزه هاى کلى دین است که بر موارد بى شمارى، قابل تطبیق مى باشد و پاسخ گوى نیاز انسان به دانستن نظر و راه حل اسلام در زمینه مسائل و چالش هاى گوناگون زندگى انفرادى و اجتماعى مى باشد. البته همان گونه که پیش از این نیز اشاره شد، موضوع شناسى و تعیین حد افراط و تفریط و حد تعادل هر موضوع، کار جداگانه اى است که باید نسبت به آحاد موضوعات به صورت على حده به انجام رسد.
واکاوى انتقادى آراى منسوب به دین
اگر با پرهیز از هرگونه افراط و تفریط به جایگاه اعتدال در دین اسلام نظر کنیم، خواهیم دید که میانه روى و اعتدال، نقش بسیار ویژه و مؤثرى در ترسیم تصویر صحیحى از اسلام به عهده دارد و جایگاه استراتژیک و غیر قابل اغماضى در چهره اى که باید از این دین در اختیار داشته باشیم و به جهانیان ارائه کنیم را دار است.
از این رو علاوه بر نقش راهبردىِ اندیشه اعتدال در نظریه پردازى و تولید علم و در مهندسى توسعه متعالى و متعادل و طراحى فرهنگى براى جامعه بر مبناى نظرگاه توحیدى و نیز پاسخ گویى به پرسش ها و نیازهاى نو پیدا، که به آنها اشاره کردیم، بازخوانى متون و نصوص دینى با عنایت به اصل اعتدال، بازبینى و تجدید نظر در پاره اى از بینش ها، گرایش ها، اندیشه ها، آراء و نظریه هاى افراطى یا تفریطى که به پندار برخى منشأ دینى دارد را به ضرورتى پرهیزناپذیر بدل مى کند؛ زیرا لحاظ این حقیقت که اسلام به عنوان مکتب اعتدال، هیچگاه انسان را به اتخاذ رویکردها و اقدام به رفتارهاى افراطى و تفریطى فرا نمى خواند، ما را به این نتیجه مى رساند که این نظریه ها، ریشه در آموزه هاى دینى نداشته، بلکه مخالف دین اند.
گذشته از مواردى که نیازمند تأمّل و تجدیدنظر هستند، تمامى باورها، ارزش ها و بایدها و نبایدهایى که به صراحت در منابع نقلى معتبر آمده، یا به دلیل قطعى عقلى ثابت شده است و اکثر عقاید و بایسته ها و شایسته هایى که بدان آشکارى نبوده، اما اسلام شناسان واقعى با زحمات طاقت فرسا و با بهره گیرى دقیق از منطق فهم دین و اجتهادى اصولى و مورد تأیید قرآن و عترت(ع) به کشف آنها نائل آمده اند، کاملاً با اصل میانه روى و خط اعتدال، هماهنگى و همخوانى دارد.
گرچه ممکن است براساس برخى دیدگاه هاى سطحى و غیرمنطقى و بر مبناى بعضى معیارها و ملاک هاى ناصواب، به طور مثال پاره اى از احکام شرعى که چه بسا از ضروریات اسلام هم به شمار مى روند، اعتدالى به نظر نرسند، اما همین ها هم اگر با نگاهى جامع و کلان نگر مورد ارزیابى قرار گیرند و به درستى تبیین شده، وجهشان بازنمایى گردد، اعتدالى بودنشان چون خورشید فروزان در میانه روز، آشکار مى شود.
تمدن ناب اسلامى
از آنجا که اسلام را مکتب اعتدال مى دانیم، باید بپذیریم که در طول تاریخ، هرگاه مسلمانان از خط میانه و متعادل، خارج شدند، دچار اسراف، افراط و یا کوتاهى و تفریط شده، در واقع از صراط مستقیم و راه درست بازمانده و به بیراهه رفته اند که در این صورت سعادت اخروى و عظمت دنیوى خویش را به مخاطره انداخته اند.
از این منظر، بیدارى اسلامى(30) بازگشت به اسلام راستین و اصول گرایى اسلامى(31)، چیزى نیست، مگر رسیدن به اعتدال اسلمى و ارتقاء به جایگاه امت میانه که نتیجه آن برپاداشت تمدن اصیل و حقیقى اسلامى خواهد بود. تمدنى که عنصر میانه روى و دورى از افراط و تفریط در حوزه نظر و عمل، نه تنها یکى از عناصر محورى در حدوث و قوام آن است، بلکه یکى از ارکان مهم در بقا و دوام آن نیز مى باشد.
و اعتدال به عنوان عنصر تمدن ساز استراتژیک در تمامى سطوح و لایه هاى تمدن کامل اسلامى از رویکردها، زیرساخت ها، مبانى، شاخص ها، مدل ها و عوامل تا مظاهر، روبناها، آثار، نتایج و فراورده هاى نرم افزارى و سخت افزارى آن بروز و ظهور دارد.
----------------------------------------------------------
پى نوشت ها:
1- سوره اسراء، آیه 110.
2- سوره فرقان، آیه 67.
3- سوره اسراء، آیه 29.
4. همچنان که بر اهل فضل پوشیده نیست، بحث از «افعال انسان» و اختیارى یا اجبارى بودن آن از مشهورترین و پر جنجال ترین بحث ها در میان مسلمانان بوده است و شاید بتوان آن را از نخستین مسایل کلامى و اعتقادى به شمار آورد که افکار علما و دانشمندان اسلامى از مذاهب مختلف را به خود مشغول داشته است. علاوه بر صابان دیدگاه هاى گوناگون، متکلمین بزرگوار شیعه نیز در طول تاریخ در کتاب هایشان به بهترین شکل به این مسئله پرداخته و حل آن را براساس دیدگاه اعتدالى اسلام ناب، تقریر فرموده اند. راقم این طور هم - با بضاعت مُزجات خویش - این بحث را به صورتى مستقل، در مقاله اى با نام «اعتدال در اختیار» (از مقالات کتاب «مکتب اعتدال») طرح کرده است.
5- توحید صدوق، باب 59، باب نفى الجبر و التفویض، حدیث 8: قال الصادق(ع): «لاجبر و لاتقویض ولکن أمر بین أمرین».
6. سوره بقره، آیه 143.
7. قال ابوالحسن الرضا(ع) «نحن آل محمد النمط الأوسط الذى لایدرکنا الغالى و لایسبقنا التالى» الکافى، ج 1، ص101. مرحوم استاد على اکبر غفارى - مصحح و معلق اصول کافى - در پاورقى توضیحى در ذیل این حدیث شریف، به نقل ازعلامه عالى مقام فیض کاشانى در کتاب وافى، آورده است: «النمط التحریک، الطریقة، و النوع من الشى ء و الجماعة من الناس، امرهم واحد [و فى النهایه: فى حدیث على(ع): «خیر هذه الامة النمسط الأوسط] أراد(ع) نحن على الطریقة الوسطى من أمر الدین و على النوع الوسط منه، و الجماعة الأوسط فیه القائمون بالقسط و العدل لانفرط و لانفرط و لانغلوا و لانقصر، أمّا الغالى فقد جاوزنا بغیاً عدواً ولایدرکنا إلّا أن یرجع الینا، و أمّا التالى فلم یصل بعد الینا و لیس له أن یسبقنا، قال الله تعالى: «و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء على الناس».
نَمَط؛ یعنى روش و نوع از یک چیز و گروهى از مردم که داراى امر یکسان هستند [و در کتاب نهایه در حدیثى از امیرالمؤمنین على(ع) آمده است: «گروه میانه و میانه رو، بهترین گروه در میان این امت است.»] منظور امام رضا(ع) از این کلام این است که ما [اهل بیت پیامبر(ص)] در امور دینى، روشى معتدل داریم و دین ما، دین میانه است و ما گروه معتدل در دین هستیم که قسط و عدل را برپا مى داریم. نه افراط مى کنیم و نه تفریط، نه زیاده روى مى کنیم و نه کوتاهى. اما افراط کار به جهت سرکشى و ستم از ما عبور مى کند و ما را درک نمى کنند، مگر آنکه به سوى ما بازگردد. و اما تفریط کار هرگز به ما نرسد و نمى تواند بر ما پیشى بگیرد. خداوند بلند مرتبه مى فرماید: «همچنان که شما را امت میانه اى قرار دادیم تا بر مردمان گواه باشید».
8- الکافى، ج 2، ص 75.
9. ذکر این دعا در متن، تنها به جهت شباهت تعبیرى با حدیث پیش از آن است وگرنه تصریح و تأکید بر اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در دعاهاى فراوانى به چشم مى خورد. به طور مثال، این موضوع در فرازهاى متعددى از ادعیه صحیفه پیشواى چهارمین، حضرت زین العابدین، امام العارفین و سید الساجدین علیه آلاف التحیة و الثناء به صراحت آمده است.
طالبان زیارت این فقرات و ادعیه مى توانند متن و شرح صحیفه و یا کتاب دیگرى از مجموعه مکتب اعتدال با نام «درآمدى بر اعتدال در صحیفه سجادیه» را ملاحظه نمایند.
10. الاختصاص، ص 332.
11. سوره مائده، آیه 66.
12- سوره لقمان، آیه 19.
13. در این حدیث، کلمه «الامور» که صیغه جمع مى باشد و در آغاز آن نیز «الف و لام» قرار گرفته با توجه به قواعد زبان عربى، بیانگر عمومیّت، گستردگى و شمول است و شامل هر امرى مى شود.
14. اگرچه گفته اند: «ما مِن عامٍّ الّا و قد خُصَ» ؛ هیچ عامى نیست، مگر آنکه تخصیص خورده است، ولى در عین حال بعضى از عمومات است که علما مى گویند: لسان و شیوه بیان آنها به صورتى است که از تخصیص خوردن و استثناء شدن «اباء» دارند.
با عنایت به این نکته و با بررسى سایر ادله هایى که در زمینه اعتدال وجود دارد، به نظر مى رسد که این حدیث پیامبر(ص) و بیان ایشان نیز از عموماتى باشد که استثنابردار نیستند و در نتیجه باید گفت: هیچ موردى را نمى توان یافت که اعتدال و میانه روى در آن مورد پسندیده نباشد.
15. گرچه این عبارت دقیقا به همین صورتى که در متن آمده، شهرتى تام و تمام یافته است اما این حدیث در برخى از منابع حدیث شیعه، از قبیل مستدرک الوسائل، ج 8، ص 255، با اندک اختلافى در تعبیر، به صورت: «خیار الامور اوسطها، و در بحارالانوار، ج 74، ص 383، به صورت: «خیر الامور اوساطها» آمده است.
16. سوره نحل، آیه 9.
17. وقتى سخن از اعتدال به میان مى آید برخى تنها به یاد یک سفارش عادى و تکرارى اخلاقى که صرفا به معناى پرهیز از افراط است مى افتند. البته بعضى ها، کمى از این سطح بالاتر مى روند، ولى بازهم بحث از اعتدال را از محدوده مباحث اخلاقى، فراتر نمى بینند و به محض برخورد با عنوان اعتدال، اخلاق ارسطویى و نظریه اعتدال (The Doctrine Of Mean) در علم اخلاق را متذکر مى گردند و بعد هم حتى بدون آنکه تحمل زحمت اندکى تأمل را بر خویش روا بدانند، در قالب عباراتى کلیشه اى مى گویند. اخلاق ارسطویى که محور آن نظریه اعتدال است، داراى محدودیت ها و کاستى هایى است و این نظریه نمى تواند به تنهایى و به صورت سیستماتیک ملاک جامع و مانعى براى ارزیابى رفتارها و اخلاقیات انسان به شمار آید و... .
18- سوره رحمان، آیه 7.
19. سوره قمر، آیه 49.
20. سوره آل عمران، آیه 19.
21. سوره آل عمران، آیه 85.
22. سوره احزاب، آیه 40.
23. «نحن آل محمد النَّمَط الأوسط».
24. قال رسول الله(ص): «اول ما خلق الله نورى؛ نخستین چیزى که خداوند آفرید نور من بود». بحار الانوار، ج 15، ص 24.
25. نهج البلاغه، خطبه 94.
26- نهج البلاغه، خطبه 195.
27- سوره رعد، آیه 29.
28. در دومین کتاب از مجموعه کتاب هاى مکتب اعتدال، با نام «میانه روى در جهان سیاست» مطالب افزون ترى در این باب، مطرح شده است.
29. در توضیح شریفى از صاحب الزمان(عج) آمده است: «و أما الحوادث الواقعة، فارجعوا فیها لى رواة حدیثنا؛ فانهم حجتى علیکم و أنا حجة الله؛ در حوادث پدید آمده به راویان حدیث ما مراجعه نمایید؛ زیرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا هستم.
این حدیث را شیخ صدوق در کمال الدین، ج 2، ص 483، باب 45، ح 4 و شیخ طوسى در کتاب الغیبه، ص 290 و 293 آورده اند و دیگران با استناد به این دو مأخذ به نقل این حدیث پرداخته اند.
البته همان گونه که اهل علم مى دانند، پشتوانه اثبات مرجعیت عالمان دینى، ادلّه متعدد عقلى و نقلى است که یکى از دلائل نقلى آن، حدیث فوق مى باشد که براى نمونه ذکر شد.
30. الصّحوة الاسلامیّه.
31. الاصولیة الاسلامیّه.
|