|
وطن توحیدی
گرچه اصطلاحاً جهان اسلام به کشورها و قسمت هایی از کرۀ زمین گفته میشود که مسلمانان از تراکم جمعیتی بیشـتـری در این مناطـق برخوردارند و چـه بـسـا پـیـشـونـد یا پـسـونـد نام کشـورشـان «اســلامــی» است اما کیست که نداند در حقیقت، جهان اسلام، قلب مسلمانان است و قلب هر مسلمان، بخشی از وطن اسلامی و پاره ای از سرزمین مسلمانی میباشد.
پس هر جا که حق پرست و لا اله الا الله گویی وجود دارد آن جا وطن من و توی مسلمان نیز هست حال میخواهد شرق زمین باشد یا غرب آن و یا شمال باشد یا جنوب ، فرقی نمیکند.
همچنان که تفاوتی ندارد پوست آن توحید گوی چه رنگی باشد و یا زبان و لهجهاش چگونه؛ مهم آن است که به ندای عقل و فطرت و به دعوت انبیاء الهی پاسخ مثبت داده باشد و حق پرست و موحّد باشد.
لذا همۀ مسلمانان با یکدیگر هم وطنند زیرا همۀ آنان از آن جهت که مسلمانند اهل وطنی هسـتند که حرم امن الـهی و دژ مسـتحکم پروردگار است، وطنی به نام «وطـن تـوحـیـدی» که گسترۀ آن به وسعت قلب و جان تمامی مسلمین جهان است.
زهی خیال باطل که کسی گمان بَرَد میتوان چنین وطنی (وطن توحیدی) را با مرزهای سیاسی و جغرافیایی که اعتباراتی دروغین بیش نیستند، محدود و محدَد ساخت.
عقیده، تنها مرزیست که حقیقتاً وجود دارد و مرزهای وطن توحیدی را « لا اله الا الله » که حِصن ( دژ ) خداوند است، تعیین میکند.
هر جا موحّدی هست در آنجا احساس غربت نمیکنیم زیرا آن جا وطن ماست و در حقیقت، وطن ما یا همان وطن توحیدی، رابطۀ مستقیم و تنگاتنگی با «بشر توحیدی»، «دل و جان توحیدی» و «باور توحیدی» دارد و نه لزوماً با آب و خاک. البته آب و خاک مهم است و حتی گاهی مقدس، اما تقدس و اهمیت آن تبَعی است و نه اصیل. قداست و رفعت مقام آن طفیلی و تابع توحید است و انسان توحیدی.
برای رفتن به نقاط گوناگون این وطن بزرگ – وطن توحیدی - به جز گفتن کلمۀ توحید و حق پرستی، به چیز دیگری حاجت نیست؛ گر چه با وجود چارچوبهای تحمیلی، برای جابهجاییهای جغرافیایی، ناگزیر از گرفتن گذرنامه و روادید باشیم.
حال که روشن تر از پیش دریافتیم «وطن توحیدی» اسیر فاصلههای جغرافیایی نیست و آن گاه که اندیشۀ خویش را از قید و بند مرزهای موهوم و ساختگی که سیاستمداران و استعمارگران آن را برای ما تعریف کرده اند رهایی بخشیدیم، باید از اسارت مرزهای زمانی و تاریخی نیز برهیم تا من و تو و هابیل و ابراهیم و آسیه و سمیّه، در تاریخ و زمان، مشترک گردیم و در حقیقت، معاصرتِ خویش با یکدیگر را دریابیم.
از زمین و زمان که بگذریم، باید بدانیم زبان واحد و مشترک ما نیز زبان حق و توحید است همان زبانی که تمامی فرستادگان الهی با آن تکلم کرده اند و قرآن و همه کتب آسمانی به آن زبان است یعنی زبان فطرت، همان زبانی که ساکنان وطن توحیدی بدان سخن میگویند.
|